menusearch
amarafzar.ir
۱۳۹۸/۱۰/۱ یکشنبه
(0)
(0)
رویکرد «مهندسی معکوس» در یادگیری متدولوژی ؛ شاه کلید ارتقاء دانش و کسب مهارتهای متدولوژی، آمار کاربردی و نگارش علمی برای پژوهشگران جوان
رویکرد «مهندسی معکوس» در یادگیری متدولوژی ؛ شاه کلید ارتقاء دانش و کسب مهارتهای متدولوژی، آمار کاربردی و نگارش علمی برای پژوهشگران جوان

مفهوم نظری و عملی مهندسی معکوس:

هر چند امروزه مفهوم واژه یا اصطلاح «مهندسی معکوس» بسیار گسترده و وسیع بوده و با توجه به حیطه یا گستره کاربردی که از آن استفاده میشود، میتواند تعاریف نظری و کاربردی مختلفی داشته باشد، اما یک تعریف مشترک را میتوان در تمامی حیطه ها، مورد استفاده قرار داد. این تعریف مشترک «مهندسی معکوس»، عبارت است از:
«مهندسی معکوس یک فرایند حل مساله است که بجای آنکه از سوال شروع شود، از پاسخ موجود آغاز میگردد»
کاربردهای اساسی مهندسی معکوس را میتوان یکی از دو مورد زیر دانست:
1.    وقتی جواب یک مساله را میدانیم، اما نمیدانیم که این جواب، پاسخ چه سوالی است!
2.    وقتی پرسش و پاسخ آنرا میدانیم، اما نمیدانیم مسیر و فرایند رسیدن به این پاسخ چگونه بوده است! 
 موارد زیر، مثالهای متنوّعی از کاربرد مهندسی معکوس در بخش صنایع و موضوعات پیرامونی آن است:
•    طراحی خط تولید و ساخت یک جعبه دنده (گیربکس) اتوماتیک در یک خودروی مدرن، بر اساس یک مدل جعبه دنده اتوماتیک که بصورت ایده آل بر روی یک نمونه خودروی مشابه، در حال کار است.
•    طراحی و تولید یک نرم افزار کاربردی منحصر بفرد، از روی یک نرم افزار موجود که بر اساس ویژگیهای این نرم افزار، زبان برنامه نویسی و فرایند نوشتن یا کدهای آن برنامه را پیدا کنیم.
•    طراحی خط تولید یا فرایند طراحی یک محصول نظامی استراتژیک، مانند یک پهباد، براساس نمونه مشابه ساخته شده توسط یک کشور پیشرفته یا دارای فنآوری فوق پیشرفته
•    و ....


اما همانطور که در ابتدای این مقاله توضیح دادم، امروزه کاربرد مفهوم مهندسی معکوس، فراتر از توضیحاتی است که در سطور فوق بدانها اشاره گردید. حال چنانچه از حیطه یا گستره صنایع و علوم مهندسی و نظامی خارج شویم و بخواهیم کاربردهای وسیعتر و گسترده تری برای مهندسی معکوس متصوّر باشیم، باید به این ویژگی/ ویژگیهای عینی، اشاره نمایم.
هر جاییکه در حیطه های مختلف علمی، سازمانی و ...، برای یک کالا، خدمت، فرایند و نظایر آنها، یک استاندارد یا مجموعه ویژگیهای عینی و شفاف، تعریف شده باشد، میتوانیم با استفاده از رویکرد عملی «مهندسی معکوس»، حداقلی از بهینه سازی یا بهبود در فرایندهای مرتبط با تولید آن محصول (یا خدمت، فرایند و ...)، را به مرحله اجراء درآورد.
اجازه دهید که برای درک بهتر این کاربرد، یک مثال عملی مطرح نمایم. فرض کنید که در یک سازمان خدماتی (مانند یک بیمارستان)، برای تمام افرادی که متقاضی دریافت یک خدمت خاص هستند (مانند انجام یک جراحی بصورت الکتیو)، یک استاندارد مرتبط با کیفیت این خدمت و رضایت بیمار (دریافت کننده خدمت)، وجود دارد. در این مثال، استانداردهای تعریف شده و شفاف مرتبط با کیفیت ارائه خدمات و رضایت دریافت کننده خدمت، همانند «پاسخ یک پرسش یا مساله» میباشد. بنابراین در شرایطی که این پاسخ یا برونداد مربوطه، مشخص و شفاف است، تمرکز مدیران، کارشناسان و ...، بر روی طراحی و یا باز طراحی فرایند تولید آن کالا یا خدمت، صورت میگیرد. 


مروری بر وضعیت موجود محیط پیرامونی پژوهشگران کشور:


حال با توجه به مفاهیم و کاربردهای توضیح داده شده قبلی، این سوال مطرح میگردد که:

 

چگونه میتوان از رویکرد توضیح داده شده در «مهندسی معکوس»، برای ارتقاء یادگیری و عملکرد پژوهشگران، بخصوص پژوهشگران و متخصصین جوان، بهره برد؟

قبل از ورود به مبحث پاسخ به این سوال، لازم است تا مرور کوتاهی بر وضعیت محیط پیرامونی پژوهشگران، بخصوص پژوهشگران جوان در کشورمان داشته باشیم (منظور از پژوهشگران جوان در این مقاله، کلیه افرادی نظیر دانشجویان تحصیلات تکمیلی، دانش آموختگان کلیه رشته ها و گرایشهای علمی که قصد ورود به عرصه فعالیتهای علمی تخصصی رشته خود را دارند، اعضای هیات علمی با سابقه شغلی کمتر از 10 سال و ...، بوده ):
اگر بطور اجمالی بخواهیم به وضعیت دانش و مهارتهای پژوهشگران جوان کشورمان، صرف نظر از رشته تحصیلی و دانشگاهی که از آن، آخرین مدرک تحصیلی خود را اخذ نموده اند و یا دانشگاهی که در آن به فعالیت علمی و پژوهشی مشغولند، نگاهی بیندازیم. 

 

ویژگیهای مشترک یا تا حدودی مشترک در حداقل 90 درصد این گروه می یابیم که عبارتند از:
-    1) دانش و مهارت ناکافی در حیطه متدولوژی پایه و کاربردی (دانش و مهارت مرتبط با طراحی و اجرای انواع مطالعات پرکاربرد و عمومی در حیطه های علمی مختلف مانند مطالعات مقطعی، مطالعات مورد شاهدی، مطالعات کوهورت، مطالعات مداخله ای و ...)
-   2) دانش و مهارت ناکافی در حیطه انواع روشهای آماری و استفاده از آنها در شرایط عملی تحلیل آماری مطالعات پژوهشی خود، بصورتیکه در اکثر موارد این گروه حتی برای تحلیلهای آماری  ساده و پرکاربرد نیز وابسته به تحلیلگران آماری هستند.
-   3) مهارت ناکافی در استفاده از حداقل یک نرم افزار آماری پر کاربرد
-   4) دانش و مهارت ناکافی در حیطه نگارش علمی و عدم توانایی در تبدیل محصول یا نتیجه حاصل از یک پژوهش و تحلیل آماری حاصل از آن به یک مقاله با یک حداقلی از مطلوبیت
-    و ....

 

البته در همینجا باید به یک نکته مهم اشاره نمایم و آنهم این است که در ایجاد این وضعیت به تصویر کشیده شده، نقش این گروه هدف (دانشجویان، دانش آموختگان، متخصصین و اعضای هیات علمی جوان و ...)، در پایینترین میزان ممکن بوده و برعکس، بالاترین سهم متعلق به اشکالات ساختاری و فرایندی نظام آموزش دانشگاهی در کشور است.بدیهی است که در سامانه یا سیستم آموزشی، همانند هر سیستم که دارای اجزاء و فرایندهای بهم پیوسته و مرتبط است، آموزش متدولوژی، مبانی و راهکارهای آماری، مبانی و راهکارهای نگارش علمی و تمامی موضوعات دانشی و مهارتی مرتبط با آنها، نیز زیرمجموعه های این ساختار بوده و منطقاً در این شرایط، این اجزاء نیز نمیتواند کارکرد درست و منطقی خود را داشته باشد. شاهد این ادّعا نیز این است که هر جاییکه این سیکلهای معیوب و بهم پیوسته از طریق اجرای آموزشهای اثربخش و کاربردی، حتی اگر در اندازه های کوچکتر از مشکل اصلی، مورد مداخله جدی قرار گیرد، شاهد تغییر این روند نزولی به سمت و سوی درست آن خواهیم بود. چرا که این وضعیت حتی برای گروه هدف فوق نیز آزار دهنده بوده و بسیاری از آنها را به تکاپو برای یافتن راه حلهای کوتاه مدت یا دراز مدت، وا دشته است.


اینجانب در طول حداقل 15 سال تجربه نظری و عملی که در حیطه طراحی و اجرای آموزشهای اثربخش مرتبط با سه حیطه مورد اشاره (روش شناسی پژوهشها، آمار کاربردی و نگارش علمی)، داشته ام، مصادیق متعدّدی را میتوانم برشمارم که علاوه بر ارتقاء چشمگیر و قابل توجه دانش نظری و مهارتهای عملی این گروه هدف، تغییر 180 درجه ای در نگرش و باورهای این افراد از طیف نادرست به سمت و سوی باورهای درست و علمی، اتفاق افتاده است. آنهم در شرایطی که این تغییرات فقط متعاقب یک دوره آموزشی نسبتاً جامع، رخ داده است. 
بنابراین تردیدی نیست که برای هر مساله یا مشکل که بنا به هر دلیل یا دلایلی، معلول یک ساختار و نظام آموزشی ناکارآمد باشد، هیچ راهکار و مداخله یا مداخلاتی، بغیر از مداخلات آموزشی اثربخش، نمیتواند راه حل آن باشد. اما در حل مشکلات پیچیده توصیف شده فوق، قطعاً این سطح از آموزشهایی که بنده در حال طراحی و بکارگیری آنها هستم، نمیتواند در مقابل حجم و گستره این مشکلات، بعنوان یک راه حل جامع، مورد استفاده قرار گیرد. ضمناً این مشکل وقتی بزرگی و ابعاد واقعی اش را نشان میدهد که متوجه شویم که در گروه نسبتاً بزرگی از گروه های هدف، متاسفانه مشکلات نگرشی بر کل مشکلات دانشی و مهارتی، سایه انداخته و غلبه نموده است، بطوریکه وقتی از این افراد بپرسیم که وضعیت دانشی و مهارتی شما در حیطه های متدولوژی، آمار کاربردی و نگارش علمی، چگونه است؟، پاسخ دریافت شده، متاسفانه با وضعیت موجود به هیچ عنوان همخوانی ندارد. 


حال در این شرایط، چگونه میتوان نسبت به شکستن این سیکلهای معیوب، آنهم در سطوح قابل توجه و کثیری از گروههای هدف، اقدام نمود؟ یا حداقل یک مدل یا رویکرد عملی برای حرکت به سمت و سوی شکستن این سیکلهای معیوب، ارائه نمود ....؟ ..... ؟؟؟


از نظر من، شاه کلید حل این مشکل در ابعاد کلان آن و یا کلید شکستن این سیکلهای معیوب در گروه درک جایگاه «استانداردهای نگارشی» است، البته این در صورتی است که به استانداردهای نگارشی، بعنوان نقطه کلیدی و آغازین یک فرایند مهندسی معکوس، بنگریم ... !!!!

در حال حاضر، کلیه استانداردها یا راهنماهای نگارشی در یک سامانه با نام شبکه اکواتور EQUATOR network گرد آوری شده و تمامی محققین جهان در حیطه علوم پزشکی و سلامت میتوانند از طریق دسترسی به این سامانه، به بیش از 400 استاندارد نگارشی، دسترسی رایگان داشته باشند. چنانچه با این شبکه و سامانه مربوط به آن و یا مفهوم نظری و عملی «استاندارد نگارشی» آشنا نیستید، میتوانید از این فیلم آموزشی کانال آپارات آمارافزار، استفاده نمایید.
 

برای ساده تر شدن این مفهوم بظاهر پیچیده، کافی است نگاهی اجمالی به تصویر زیر بیندازیم. این تصویر، مدل زنجیره ای یا مدل سیستمیک فرایندهای پژوهشی در غالب شرایط است. شاید در بیش از 95 درصد موارد، پژوهشهای دانشگاهی یا پژوهشهای اجراء شده در کشورمان، پژوهشهایی هستند که هدف اصلی آنها، تولید یک محصول فناورانه نبوده یا نخواهد بود. در این پژوهشها، نقطه پایانی یا آخرین فعالیتی که مدیریت آن در اختیار پژوهشگر / پژوهشگران اولیه میباشد، فرایند تدوین و یا نگارش مقاله حاصل از آن پژوهش میباشد. فلذا با این مدل ساده میتوانیم، مقاله حاصل از این پژوهش را، خروجی یا برونداد اصلی کل فرایند پژوهشی دانسته و با این رویکرد، نقش «استاندارد / استانداردهای نگارشی» میتواند همانند همان استانداردهای تدوینی و مورد توافق جهانی برای یک محصول، در نظر گرفته شود.



بکارگیری رویکرد مهندسی معکوس توسط پژوهشگران:

در اینجا باید اشاره نمایم که برای استقرار رویکرد مهندسی معکوس در ارتقاء دانش و مهارتهای پژوهشگران کشور، از یک مدل گام بگام استفاده نموده ام تا ضمن کمک به درک بهتر این رویکرد، پیاده سازی و اجرای آن از منظر فردی (برای هر پژوهشگر) و سازمانی (بمنظور اجراء در هر موسسه یا سازمان پژوهشی مانند مراکز تحقیقاتی، پژوهشکده ها و حتی در سطح یک دپارتمان آموزشی و ...)، به سهولت امکان پذیر باشد. این مدل گام بگام در تصویر زیر خلاصه شده است:

 

 

گام اول) شناخت و درک کامل استاندارد مربوطه و ایتمهای زیرمجموعه آن:

پر واضح است که در این رویکرد گام بگام، نقطه شروع یادگیری و آموزشهای محققین، استانداردهای نگارشی و ایتمهای زیرمجموعه آن استاندارد یا استانداردهای مورد نیاز میباشد. البته برای اینکه در ابتدا، گستره مورد مداخله محققین، وسیع نباشد، میتوانند از مهمترین نوع مطالعه پژوهشی در حیطه یا رشته تخصصی خود، اغاز نمایند. بعنوان مثال متخصصین رشته ها یا گرایشهای بالینی میتوانند از «استانداردهای نگارشی مقالات کارازمایی شروع نمایند. بنابراین مرحله آغازین این رویکرد، توجه به محتوای حداقل یک استاندارد نگارشی است.

 

در این مرحله ممکن است این سوال در ذهنتان جاری شده باشد که چنانچه سابقه مواجهه پژوهشگران از اساس با موضوع «استانداردهای نگارشی» و ایتمهای زیرمجموعه آنها محدود باشد، چگونه میتوان انتظار داشت که گام آغازین این فرایند، بشکل مطلوبی به مرحله پیاده سازی و اجراء برسد ؟؟؟

 

بنابراین بنده از چند وقت پیش و در راستای اجرای بهینه این فرایند گام بگام، تصمیم به برگزاری «سری وبینارهای یادگیری استانداردهای نگارشی» گرفتم. این مجموعه وبینارها، بدین صورت برنامه ریزی شده اند که هر وبینار اختصاص به یک استاندارد نگارشی واحدی داشته باشد و طول مدت آموزش هر وبینار نیز مشتمل بر 3-2 جلسه سه ساعته خواهد بود. به عبارت دیگر، در طول مدت 3-2 هفته (جلسات هفتگی برگزار میشوند)، پژوهشگران میتوانند با یک استاندارد و ایتمهای زیرمجموعه آن، بطور کامل آشنا شده و درک مناسبی از ایتمها و زیرمجموعه آن استاندارد، داشته باشند.

 

حال که بحث به یادگیری و درک زیرمجموعه یک استاندارد نگارشی رسید، مطلوب است تا نگاهی به برخی ویژگیهای استانداردهای نگارشی یا ایتمهای زیرمجموعه آنها داشته باشیم تا در این گام آغازین این این فرایند، درک بهتر و کاملتری از این استانداردها، پیدا کنیم:

 

  • از نظر محتوایی، یک استاندارد نگارشی به محقق نمیگوید که بخشهای مختلف یک مقاله حاصل از یک مطالعه را با چه فرمت و چگونه بنویسد،؟ بلکه در عوض به محقق میگوید که هر یک از اجزاء و زیرمجموعه های مهم یک مطالعه پژوهشی، چگونه باید باشد؟

 

  • برخی ایتمهای زیرمجموعه یک استاندارد، در ظاهر ممکن است دارای یک مفهوم ساده باشند، اما در عمل و بکارگیری آن ایتم، ممکن است محققین با دشواریهای زیادی روبرو گردند. شاید این ویژگی، حتی اگر در تعداد محدودی از ایتمهای زیرمجموعه یک استاندارد نگارشی، وجود داشته باشد، باز هم میتواند دلیل موجهی بر یادگیری استانداردها از مسیر آموزش کلاسیک (آموزش از جانب یک آموزش دهنده مسلط به آن استاندارد و با یک شیوه مطلوب و اثربخش ....)، باشد.

 

  • محتوای یک استاندارد نگارشی، یک محتوای استاتیک (ایستا) نبوده و در عمل یک محتوای دینامیک است. به عبارت دیگر، هر چند متاسفانه برخی پژوهشگران میپندارند که مبانی و راهکارهای متدولوژی یک شاخه علمی است که در آن تغییرات قابل توجه در طول سالهای متمادی صورت نمیگیرد و یا به کندی رخ میدهد، اما در عمل، محتوای علم متدولوژی نیز همانند بسیاری از علوم جدید، دستخوش تغییرات نسبتاً وسیع و شدید بوده و بخصوص در طول 2-1 دهه اخیر، این تغییرات حتی از هر دوره زمانی دیگری در طول نیمه دوم قرن بیستم نیز، بیشتر و سریعتر، اتفاق افتاده است. فلذا با این روندهای گذار و تغییر مبتنی بر زمان، لازم است تا یادگیری و درک استانداردهای نگارشی نیز مورد به روز رسانی قرار گیرد.

پایان بخش اول

(منتظر مطالب بخش دوم این مقاله بسیار مهم و کاربردی باشید)


 

تمامی خدمات و محصولات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.